|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:29 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
از روزها و خاطرات خوشی سخن میگویم که تو انها را محو کر ده ای از شروعی مینویسم که پایانی برای ان نیست از ان همه دل بستگی ها دیوانگی ها ...... باور کن ای مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود من همان قایق شکسته بی بادبانم که ساحل را در پرتو نور فانوس محبت تو جستجو میکند وبرای رسیدن به ساحل رهایی وبا تو بودن نه بیم ازامواج سرکش ونه ازطوفانهای سهمگین دارد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:56 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
در برق نگاهت هر شب رهایم ای دوست شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست چشمان پر فروغت میعادگاه عشق است من آسمان چشمت را میستایم ای دوست درد است زنده بودن وقتی شبی نباشی گر بی تو زنده بمانم گو بی وفایم ای دوست... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 20:9 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشواراست چه زجری می کشدآنکس که انسانست وازاحساس سرشار... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:59 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
سفر به خيربه كجا چنين شتابان ؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:58 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
به دریا که می اندیشم بهانه ای برای جاری شدن پیدا می کنم باید بروم تا دریا راهی نیست اما... تا دریا شدن راه بسیاراست...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:56 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() خدایا ترا به بزرگیت قسم چرا باید چنین چیزهایی باید وجود داشته باشه؟؟! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:55 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ، زریان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:51 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() همیشه می گریختـم !
از زمین و زمان می گریختم ،
*** اما این بارپیش از آنکه بگریزم ،
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:6 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
درخت تنها بود با تنهایی... در اوج تنهایی ناگهان رنگین کمانی از عشق و صفا و صمیمیت او را فرا گرفت... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 13:3 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگوی ماه و نا بینا
نابینا گفت : "دوستت دارم." |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:57 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند . هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:54 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم وای إ از مشت ستمگر، که بکوبیده دهانم نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم چه بگریم،چه بخندم،چه بمیرم،چه بمانم من و این کنج اسارت ،غم ناکامی و حسرت که عبث زاده ام و مهر بباید به دهانم دانم از دل که بهاران بود وموسم عشرت من پر بسته چه سازم،که پریدن نتوانم گرچه دیریست خموشم ،نرود نغمه زیادم زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم یاد آنروز گرامی که فقس را بشگافم سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم دوخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم... زریان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:51 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() زندگی جرعه تنهائی ماست که فلک می نوشد ودراین تنهائی خرقه زهد به تن می پشد این هنرمندی ماست ودغل بازی غدار زمان وسفیهانی مست که وقیهانه به من می خندد... زریان
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:49 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
جز بي خبري در همه عالم خبري نيست
پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست ( زریان) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:45 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
صداقت.پاکی. شفافیت.دوست داشتن تقدیم به تو خواهر عزیزم نرمین |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:35 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:30 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() دوباره میگریم از برای غربت...
بغض گلویم را گرفته...
دوباره هه نیسک میدهم...
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:29 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:3 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
زندگی با هم زیرباران رفتن،خیس شدن نیست!! زندگی یعنی: چتری شوی برای دیگری و او هرگز نفهمد که چرا خیس نشد باور کن!
می گویند شقایق ها نمی میرند؛ تا مرگ همه شقایق ها دوستت دارم! و بهای آن هر چه باشد، باشد! (زریان) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:57 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق شوق مرگ فاخته ای است برای رسیدن به الباخته اش . التماس درختی است به آب جوی .
عشق لذت نهان است .انشای تن وروان است.زبان چشم است دیوانگی عقل است. رسوایی قلب است تن به تن جنگ است آماده گوش به زنگ است . خیلی زرنگ است. عشق جولت و دیوانگی است جنگ سرد است و هیچ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:0 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
یه شب عاشقانه واسه ت گریه کرد... تو هرگز ندیدی آه سردم... تو را میسپارم به دست خدایم فقط او شنیده همیشه ندایم... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 12:58 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 12:52 توسط زریان
|
|
||||
|
|
|
|
گل من ن.....ن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:4 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:46 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
خدایا هیچ کس رو تنها نکن. خدایا قلبا رو سیاه نکن. خدایا دلای صاف عاشقا. رنگ دریاست اونا رو تباه کن. خدایا بذار که عاشق بمونن. بذار این ترانه هارو بخونن. بذار حس کنن که زنده میمو نن. نذار فکر کنن که توی زندونن. آره آره بذار که عاشق بمونن. خودشون معنی عشقو میدونن. پس خدا کاری بکن که این دلا. بگیره با رنگ عاشقی جلا. کاشکی عاشقی همیشگی باشه. کاشکی عشق واسه یه لحظه نباشه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:26 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
تقدیم به تو... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:25 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:23 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
با تمام وجود تقدیم به تو ای بهترینم... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:44 توسط زریان
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم مي خواست در درياي هستي سوار كشتي احساس باشم
و به عمق نيلي افكار خسته سرايي از محبت هابسازم
دلم مي خواست تا با اطلسي ها مزين گردم از حس
اقاقي و يا در گوشه ي ميخانه ي عشق بگيرم
ساغري از دست ساقي /دلم ميخواست
تا در تنهايي شب شوم همدرد
بي همتاي مهتاب به كنج
عزلتي در وادي
عشق
روان
سازم
زآب
ديده
سيلاب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:43 توسط زریان
|
|
||